تبليغاتX
the wonders of the world

the wonders of the world

never let the fear of streaking out keep you from playing the game...

تولده!


فووووووووت ….
فوووووووت …..
فووووووووت …
فوووووووت ….
بیا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک !!!

یه سبد یاس سفید تقدیم به تو بهترینم به خاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست


آسمان با وسعتش تقديم تو

رقص ماهي هاي دريا مال تو
هرچه دارم از تو دارم مهربان
زندگيم امروز و فردا مال تو

 تولدت مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:0  توسط پریسا  | 

نامه چارلی چاپلین به دخترش:

ژرالدین! دخترم،

اینجا شب است ... شب نوئل؛ در قلعه ی کوچک من همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند ، نه تنها برادر و خواهر تو ، حتی مادرت. به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم خود را به این اتاق کوچک روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 19:57  توسط پریسا  | 

سال نو مبارک!!!

نوروز مبارک

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

هان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز
بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

تا سلامی دیگر

فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:56  توسط پریسا  | 

چهار دعای برتر لحظه تحویل...

 اول دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

سوم رسیدن ما به قله های کمال

چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .


این متن زیبا رو از اینجا برداشتم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:50  توسط پریسا  | 

عجب روزی بود امروز!

امسال من براي اولين بار تا 26 اسفند که امروز باشه رفتم مدرسه! حالا مي خوام خاطره اين روز دل انگيز رو بنويسم! البته اين خاطذه فقط به مدرسه ختم نميشه و تا آخر روز رو مي خوام بنويسم!

صبح بلند شدم که بر مدرسه. اصلا احساس خوب نداشتم! اما تو سرويس به خودم گفتم هيچ کس نمياد! پس بذار خوش بگذرونيم و مدرسه خالي رو هم ببينيم! ماشاالله هم که کلاس ما چقدر خالي بود! از 31 نفر  3 نفر غايب بودن که دوتا از اين سه نفر هم از ناظممون اجازه گرفته بودن! فکر نکنم تو کل سال کلاس ما انقدر کم غايب داشت!

باز گفتم عیب نداره. معلم ها حتما نیومدن. بازهم اونجایی که خیلی خوش شانس تشریف داریم. همه معلم ها از تقویتی گرفته تا اصلی اومده بودن. معلم فیزیکمون که فکر کنم می خواست ما رو بکشه. چون هیچ کس از کلاس ما انتظار نداشت که این همه حاضر داشته باشیم!

قشنگ داشتم می سوختم. کلاس کناریمون فقط 10 نفر حاضر داشتن. یکی از کلاس های دوم فقط از 43 نفر فقط 5 نفر اومده بودن. تو طبقه سوم که بچه های سوم هستن از کل طبقه فقط یک نفر اومده بود. تو عمر 9 ساله دانش ـموزیم تا این روز مدرسه نیومدیم!


خوبی روز به همون جا تمام نشد.قرار بود عصری با صبا و پاری بریم سرزمین عجایب! همه برنامه ها جور شده بود که ناگهان یه پیامک اومد که نوشته بود که امروز ساعت 4 تا 6 جلسه برنامه ریزی روز نجوم هستش! از اونجایی که منم می خواستم غرفه بگیرم با صبا رفتیم رصد خونه. بچه ها رو دیدم بعد از عمری.یه اتفاق دوست داشتنی افتاد.خواهر زاده آقای نوروزی هم اونج بود! خیلی دختر دوست داشتنی بود. از اون دوست داشتنی تر برخورد دایی هاش (آقای نوروزی و پیمان بود). آقای نوروزی خیلی sweet بودن. تا حالا آقای نوروزی رو انقدر بانمک و sweet ندیده بودم!


این هم داستان روز 26 اسفند سال 1387


تا سلامی دیگر

فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 19:51  توسط پریسا  |